اولین تاسوعا و عاشورا
مهرسا جون حالا 2 ماهو 24 روزشه ، شنبه شب برای خوابیدن اومدیم خونه اما فردا نزدیک ظهر دوباره رفتیم خونه بابایی مامانیو زن دایی منصوره تمام کارارو کرده بودن قرار بود دوشنبه ظهر که تاسوعاست باباییشون نذری بپزن صبح 2شنبه خدارو شکر زیاد اذیت نکردی منم تونستم کمک کنم خلاصه تا شب اصلا اذیت نکردیو دختر خوبی بودی تازه کلی همه رو سرگرم کردیو خستگی رو از تن همه بیرون کردی تازه دختر 2ماهو20روز من بدون کمک کسی وقتی توی بغل نشسته بود خودش به تنهایی به سمت جلو میرفت که همه رو متعجب کرده بود . روز تاسوعا و عاشورا هم گذشت و بابایی نذاشت ما بیایم خونه چهارشنبه میخواستیم بیایم خونه که من گفتم گوشواره مهرسارو در بیاریم خانم دکتر گفته بود بعد 2هفته در بیارید گوش...








