خواستگاری
امروز 5شنبه 13 آذر ماست دختر گلم 3 ماهو 22روزشه، منو بابا عسلم ساعت 3بردیم حمام،ساعت 5 تورو بردیم خونه مامانی مریم تا من برم آرایشگاه،ساعت1 خونه مامانیشون بودم، مامانی داشت برای اش فردا سبزی پاک میکرد، من تورو برداشتم با،بابا اومدیم خونه بابا رفت مغازه ساعت 7:30 اومد آماده شه باهم بریم برای عمو محمود خواستگاری، البته همه حرفها بین خودشون زده شده بود ما فقط برای آشنایی میرفتیم از عصر هر کاری کردم بخوابونمت تا اونجا سرحال باشی،ولی نخوابیدی، اونجا هم اول خوش اخلاق بودی ولی بعدش به خاطر شلوغی کلافه شدی همش نغ زدی، ساعت 8:30 رفتیم 10:30 اومدیم بیرون، بعد از اونجا رفتیم ناردونه، ولی چون تو خوابت می اومد زود اومدیم خونه در کل روز خوبی بود، امیدوارم عمو وزن عمو خوشبخت بشنو سالهای سال در کنار هم زندگی کنن.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خواستگاری
